تبلیغات
سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ
خداوندا... مرا واسط عشق خود میان آدمیان کن تا آنجا که نفرت است... عشق را ارزانی دارم... - دلنوشته...


خداوندا... مرا واسط عشق خود میان آدمیان کن تا آنجا که نفرت است... عشق را ارزانی دارم...

                               ((به نام خدا))

امروز مستند رونالدو رو دیدم. اون حتی فوق العاده تر از اون چیزی بود که فکر میکردم! خودش میگه:((هرچی که دارم, مال من نیست. همش الطاف خداونده))راس میگه. اون چی داشت جز اراده, جز اعتمادبه نفس,.....؟ همه ی اینا چیزایی هستن که از بدو تولد باهاش بودن. چرا به اون دادی و به من ندادی؟ چرا اون باید به هر چیزی که بخواد, برسه ولی من نتونم؟ خدایا خیلی خسته ام. خیلی. فکر میکردم با دیدن این مستند, روحم باز شه, کلی چیزای خوب یاد بگیرم. ولی بدتر دلم گرفت! هیچی یاد نگرفتم فقط حسرت خوردم. رونالدو یکی از دو الگوی زندگی منه. ولی من چطور از اون الگوبرداری کنم؟ این همه خوبی, همش رو از اول داشت. ولی من که نداشتم, چطور میتونم بدستشون بیارم؟!!!!! خوش به حال ادمای دوروبرش. همشون میگن اون هرچیزی رو که بلده و یاد میگیره, دلش میخواد به همه یاد بده تا اونام ازش استفاده کنن. اگه منم میتونستم ببینمش, حتما بهم یاد میداد که چطور مییتونم مثل خودش باشم. خدا جون, میشه تو یادم بدی؟ حس پرنده ای رو دارم که توی قفس به دنیا اومده. سالها اونجا زندگی کرده درحالیکه روبه روش, یه باغ بزرگ و سرسبزه! چشام کور شد بس که زل زدم به این باغ و در حسرتش, در حسرت محصور بودنم, اشک ریختم! سالهاست که دارمفریاد میزنم و این بیت رو برای این باغ, برای ازادی میخونم:(( چشمات اگه پس نزنن چشمای سرسپردمو, میشه فراموش کنم خاطره های مردمو))دلم گرفته. انگار یه تخته سنگ سخت و سنگین گذاشتن رو سینم و دارن محکم فشار میدن!. قلبم داره از جا کنده میشه. دیگه حتی حوصله ی گریه کردن هم ندارم! فقط 49 روز مونده. دلم میخواد زودتر تموم شه. دلم میخواد تکلیفم با زندگی روشن باشه.

10/11/1389                                  18:40

                                   (( به نام خدا))

چقدر من کوچیکم!!! اونقدر که حتی خودمم به زور میتونم خودم رو ببینم! حالم داره به هم میخوره. کاش میتونستم بزرگ شم. کاش دستم میرسید به اسمون. چه بخت گندی داشتم من! اگه تا سال 90 به ارزوم نرسیدم, هیچوقت خدا رو نمیبخشم. اگه جهنمم برم, ازش جواب میخوام. واقعا مگه من چی کار کردم؟!!!!!

11/11/1389                                               16:50

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

                             (( به نام خدا ))

تقدیم به تو خدا جون:(( منو درگیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه. تا سکوت هرشب من با هجومت روبه رو شه. بی صدا, بدون مقصد, سمت طوفان تو میرم. منو درگیر خودت کن تا که ارامش بگیرم. با خیال تو هنوزم مثل هرروز و همیشه. هرشب حافظه ی من, پر تصویر تو میشه. با من غریبگی نکن. با من که درگیر توام. چشماتو از من برندار. من مات تصویر توام. تو همین جایی همیشه. با تو شب شکل یه رویاست. اخرین نقطه ی دنیا, تو جهان من, همینجاست. تو همین جایی و هرروز, من به تنهایی دچارم. منو درگیر خودت کن تا تورو یادم بیارم. با خیال تو هنوزم مثل هرروز و همیشه. هر شب حافظه ی من پر تصویر تو میشه.)) خیلی نزدیکی ولی خیلی سخت میتونم ببینمت. من توان تلاش کردن رو از دست دادم. خدایا! خواهش میکنم کمی از بزرگی روح کوروش بزرگ و رونالدو رو بهم بده. من که بدون کمک تو نمیتونم به چیزی برسم. چه سکوت مبهمی ذهنم رو پر کرده!!! هرچی فکر میکنم, به هیچ چی نمیرسم. 44 روز دیگه بیشتر نمونده و من هیچ چیزی برای تقدیم کردن بهت ندارم. شیطونه میگه تسلیم و ناامید شو که دیگه فرصتی نمونده و فقط تاریکی سهم تو شده. ولی سخن کوروش از یادم نمیره:(( شاید اخرین کلید باقیمانده, بازگشاینده ی قفل باشد.)) پس کجاست این کلید؟!  دست تویه خدا. مگه نه؟ بدش به من. خواهش میکنم. التماس میکنم. تمنا میکنم. باید چی کار کنم که بدیش به من؟ اون کلید مال منه. به درد هیچ کس دیگه ای نمیخوره. خواهش میکنم یه راهی نشونم بده تا بدستش بیارم. چرا اینقدر خوابم میاد؟ بگیر از چشمای کورم, عذاب کهنه ی خوابو. حس ادمی رو دارم که روز مرگشو میدونه. روز مرگ من, احتمالا 1/1/1390 هجری خورشیدی ست. ناامیدم. میدونم ناامیدی و هراس و سرگردونی, راه به بن بست میبره ولی چی کار کنم اخه؟خدا جونم! تورو خدا کمکم کن. من واقعا واقعا واقعا, بدون حتی ذره ای مبالغه, فقط تورو دارم. از سرگردونی درم بیار خدا جون. هرکار بگی میکنم. خواهش میکنم کمکم کن. روزها به سرعت میگذرن و لحظه های وحشتناک زندگیم رو به خاطره هایی تلخ و از دست رفته تبدیل میکنن. ای ثانیه! صبر کن. من هنوز به ثانیه های پیش از تو هم نرسیدم. تو که جایی برای رفتن نداری! چرا اینقدر برای گشتن به دور یه دایره ی تکراری, عجله داری؟! از تکرار ثانیه های پوچ بیزارم. حافظ ! چقدر دوست دارم! تو تنها محرم رازمی. جوابی که امروز دادی, واقعا درست بود؟ مطلوبم نزدیکه؟ الهی بمیرم واست که هیچوقت به شاخه نباتت نرسیدی. نکنه سرنوشت منم مثل تو باشه؟ نکنه خدا میخواد بعد کلی بدبختی دادن بهم, منو عاشق خودش کنه؟! دنیا! ز تو سیرم. بگذار که بمیرم.

15/11/1389                                  18:30

 


نوشته شده در شنبه 18 شهریور 1391 ساعت 07:34 ب.ظ توسط فرشته . نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



آریان پی سی - سرویس خواب - آی سی پی ام دی | پی سی سون - اخبار روز - آگهی رایگان - گویا آی تی - تک تمپ - اخبار روز - گرافیک - وبلاگ

كد ماوس