تبلیغات
سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ
خداوندا... مرا واسط عشق خود میان آدمیان کن تا آنجا که نفرت است... عشق را ارزانی دارم... - مطالب هفته چهارم دی 1390


خداوندا... مرا واسط عشق خود میان آدمیان کن تا آنجا که نفرت است... عشق را ارزانی دارم...

Why Not Me? (Lyrics)      (شعر)چرا من نه؟


Escaping nights without you with shadows on the wall

شب های گریختن بدون تو.با سایه هایی روی دیوار
My mind is running wild tryin hard not to fall

ذهن من وحشیانه و به سختی در حال غلتیدن است تا سقوط  نکند(از بین نرود)  
You told me that you love me but say I’m just a friend

تو به من گفتی که دوسم داری اما گفتی که من فقط یه دوستم
my heart is broken up into pieces
قلب من به چندین تکه خرد شده
Cos i know i’ll never free my soul

چون من می دونم هرگز روحم آزاد نمیشه.
it’s trapped between true love and being alone

بین عشق واقعی و تنها بودن دام قرار گرفته.
When my eyes are closed the greatest story told

وقتی که چشمانم بسته است عالی ترین داستان گفته میشه ( تو رویام تو رو می بینم)
I woke and my dreams are shattered here on the floor
بیدارمیشم و رویاهام این جا روی زمین متلاشی میشه
Why oh why tell me why not me

چرا؟ اوه چرا؟ بهم بگو چرا من نه؟
Why oh why we were meant to be

چرا اوه چرا ما قصد داشتیم که اینجوری باشیم.
Baby i know i could be all you need
عزیزم من میدونم که میتونم همه ی اون چیزی باشم که تو میخوای

Why oh why oh why

چرا اوه چرا اوه چرا.
I wanna love you

من میخوام که عاشق تو باشم.
if you only knew how much i love you

اگه تو فقط می دونستی که من چقدر عاشقت هستم
So why not me
بس چرا من نه؟
The day after tomorrow I’ll still be around

فردا و فردا ها  من همیشه این دور واطراف میمونم
To catch you when you fall and ever let you down

تا وقتی که داری میافتی  نجاتت بدمو هرگز رهات نکنم تا سقوط کنی.
you say that we’re forever our love will never end

تو میگی که ما همیشه وجود داریم و عشق ما هرگز تمام نمیشه
I’ve tried to come up but it’s drowning me to know

من سعی کردم بیشرفت کنم و خودمو بالا بکشونم اما این داره منو غرق مکنه (داره خفه ام می کنه)تا بفهمم
you’ll never feel my soul

تو هرگز وجودم رو احساس نمی کنی
It’s trapped between true love and being alone

بین عشق واقعی و تنها بودن دام قرار گرفته.
when my eyes are closed the greatest story told

وقتی که چشمانم بسته است عالی ترین داستان گفته میشه (تو رویام تو رو می بینم)
i woke and my dreams are shattered here on the floor
بیدارمیشم و رویاهام این جا روی زمین متلاشی میشه

Tell me baby why oh why tell me why not me

بهم بگو عزیزم چرا؟ اوه چرا؟بهم بگو چرا من نه ؟
Why oh why we were meant to be

چرا اوه چرا ما قصد داشتیم که اینجوری باشیم
Baby i know i could be all you need

عزیزم میدونم که میتونم تمام اون چیزی باشم که تو میخوای
why oh why oh why
چرا اوه چرا اوه چرا
I wanna love you

من میخوام که عاشق تو باشم.
if you only knew how much i love you

اگه تو فقط می دونستی که من چقدر عاشقت هستم
So why not me

بس چرا من نه؟
You won’t ever know

تو هرگزمتوجه نمیشی که
How far we can go

که ما تا چه حد میتونیم بیش بریم(اگه با هم باشیم)
You won’t ever know

تو هرگزمتوجه نمیشی که
How far we can go (go)
که ما تا چه حد میتونیم بیش بریم(اگه با هم باشیم)
Why oh why tell me why not me

چرا؟ اوه چرا؟ بهم بگو چرا من نه؟
why oh why we were meant to be

چرا اوه چرا ما قصد داشتیم که اینجوری باشیم.
Baby I know I could be all you need

عزیزم میدونم که میتونم تمام اون چیزی باشم که تو میخوای
Why oh why oh why
چرا اوه چرا اوه چرا
Why oh why tell me why not me

چرا؟ اوه چرا؟ بهم بگو چرا من نه؟
Why oh why we were meant to be

چرا اوه چرا ما قصد داشتیم که اینجوری باشیم.

Baby I know I could be all you need

عزیزم میدونم که میتونم تمام اون چیزی باشم که تو میخوای
Why oh why oh why oh why

چرا اوه چرا اوه چرا اوه چرا
I wanna love you

من میخوام که عاشق تو باشم.
If you only knew how much I love you

اگه تو فقط می دونستی که من چقدر عاشقت هستم
so why not me

بس چرا من نه؟
(why not me, why not me)

چرا من نه؟ چرا من نه؟ 

 


نوشته شده در جمعه 30 دی 1390 ساعت 05:32 ب.ظ توسط فرشته . نظرات | |

سلام...!

خوبین؟ من که بهترم. دیروز بعد 1 ماه تونستم راحت بخوابم. ممنون که تو این مدت منو که نه وبمو تنها نذاشتین. هرچند نظر نمیدین ولی همین که میاین هم برام کافیه. بریم سراغ دفترم:

                                   ((به نام خدا))

چرا خدا اینقدر خوبه؟!!! من واقعا ناراحت و عصبی هستم. از چیزی که تنها باعثش خداست. ولی اون اینقدر خوبه که من نمیتونم درمورد بدیش حتی فکر کنم. چرا اینقدر مهربونه؟!!! اگه اینقدر دوسم  داره و باهام مهربونه, چرا ارزوی بزرگی که سایه ی نحسش همه ی زندگیم رو گرفته رو براورده نمیکنه؟!!! چرا ما نباید حکمت کارا و تصمیمات خدا رو بدونیم؟ دیشب خیلی به خدا حسودیم شد. من از بچگی بهش حسودیم میشدو دست خودم نیست. میدونم اصلا خوب نیست که همچین حسی دارم ولی اون همه چیز داره...همه چیز هست. ولی من هیچی ندارم و هیچی نیستم. شاید من زیادی جاه طلبم. ولی این خیلی بده که خدا تنها موجود باارزش حقیقیه. شاید مارو فقط برای سرگرمی افریده!!! ولی خیلی عجیبه. خدا خیلی مهربونه. چرا اینقدر ظرافت برای زندگی بی ارزش ما به خرج میده؟!!! خدا چرا فرشته ها رو افریده که ستایش کنن؟!!! خدا که احتیاجی به چیزی نداره. خدا واقعا از تنهایی خسته نمیشه؟ لذت زندگی خدا چیه؟!!! هدف زندگی خدا چیه؟!!! اون از کی بوده؟ تا کی؟ برای چی؟ میترسم بعد از مرگم برم جهنم و هیچوقت نتونم خدا رو نبینم و این چیزا رو بفهمم. من با تمام وجودم دارم دستای گرم خدا رو روی سرم حس میکنم. لذتش بر از ترسه. میترسم که این دستای گرم ازم دور شه. میترسم که بنده ی بدی باشم. میترسم که بزرگترین ارزوم, اونقدر بزرگ بشه که اگه بهش نرسم, دیگه هیچ محبتی از خدا رو نبینم. میترسم وقتی رفم بیش خدا, نتونم سرم رو بالا بگیرم. میترسم لیاقت فکرای قشنگ رو هم نداشته باشم. عاشقتم خدا. من خیلی جاه طلبم. نمیتونم به کسی اجازه بدم که مجبور به کاری بکنتم با بهم دستور بده. من باید از همه بالاتر باشم. ولی با تمام وجودم, از بندگیت خوشحالم. من خیلی خوشبختم که بنده ی توام. همه ی موجودات زنده و غیر زنده, بنده ی توان. ولی همشون این رو نمیدونن. همشون تورو به اندازه ی من نمیشناسن. همشون به اندازه ی من بهت نزدیک نیستن و دوست ندارن. کم کم دارم حکمت این همه درد و رنج رو میفهمم. ممنونم خدا. ممنونم بابت همه ی زجرهایی که کشیدم. بابت همه ی محبتات. کمکم کن تا بنده ی لایقی برات باشم و به ارزوم برسم.                              

                  2/7/1389                                                         13:12

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

                            ((به نا خدا))

اینقدر دلم گرفته که نمیتونم ننویسم! اینقدر خسته ام که نمیتونم بنویسم! اینقدر گیج و منگ, بین این همه بدبختی موندم که نمیدونم چی بنویسم! سرم درد میکنه. به هر چیزی که فکر میکنم, اشک نصیبم میشه. دیگه بریدم. راه رفتن در مسیر عکس مسیر اب, اونم اب ابن دریای مواج و وحشتناک, خیلی سخته. خیلی. میترسم. خیلی. ولی نمیدونم از چی! من که غرق شدم. دیگه قراره چی بشه؟ چرا من نمیمیرم؟ چرا زمان اینقدر دیر میگذره؟ روحم داره اتیش میگیره. گرممه. از هر چیزی که مال این دنیاست, بیزارم. خداوندا! بریشانم. چه میخواهی تو از جانم؟!!! دلم میخواد داد بزنم ولی توان باز کردن دهنم رو هم ندارم! دلم یه کیمیاگر میخواد. یکی که زندگی اشغالم رو طلا کنه! ولی دیگه حوصله ی دعا کردن و رویابردازی رو ندارم.اصلا مهم نیست. هرچی میخواد بشه, بشه. مدت زیادی طول نمیکشه. بالاخره یه روز میمیرم. هرچه بادا, باد! من کم نیاوردم. من هنوزم برانرزی ام. هنوزم روحم جوونه. ولی دیگه حوصله ندارم. قراره چی بشه؟! این همه بدبختی واسه چی؟  باشه خدا. تو بردی. میدونم که من هیچی نیستم و تو خیلی بزرگ و قدرتمندی. نمیخوام هیچ محبتی بهم بکنی و دعاهام رو براورده کنی. فقط اینقدر عذابم نده. من هیچوقت نمیتونم خوب باشم. چون هیچوقت, هیچ خوبی ندیدم. درواقع هیچوقت حق خوب دیدن چیزی رو نداشتم. خدایا کمکم کن که به هیچ چیز خوبی دلبستگی نداشته باشم. وقتی هیچوقت قراره بهشون برسم یا کاری براشون بکنم, چه ارزشی داره؟!

7/7/1389                                                                23:42


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 29 دی 1390 ساعت 08:08 ب.ظ توسط فرشته . نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



آریان پی سی - سرویس خواب - آی سی پی ام دی | پی سی سون - اخبار روز - آگهی رایگان - گویا آی تی - تک تمپ - اخبار روز - گرافیک - وبلاگ

كد ماوس